هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روزهای خوب کودکی

سلام عشقم  این بار دی تر اومدم و برات پست گذاشتم چون نت نداشتم بازم ببخشید تو این مدت که نتونستم برات پست بزارم بازم چند بار رفتیم ییلاق و مهمون داشتیم با دوستای خانوادگی رفتیم و با پسر عمو و دختر عموی من رفتیم و مهم تر از همه با مهگل خانم رفتیم که اخرین باری بود که رفتیم ییلاق و هوا هم خیلی سرد بود خلاصه خیلی خوش گذشت  این میون یه چند روزی هم رفتیم ورامین و یعنی همراه عمو صابر رفتیم و چند روز ورامین بودیم و برای عروسی خاله زیبا پارچه خریدیم و طبق معمول مامان اکرم و انداختیم تو زحمت تا برامون لباس بدوزه تو همون فاصله یه روز از صبح رفتیم خونه عمه معصومه و تا شب بودیم و خیلی خوش گذشت شما هم از طرفی با امیر علی و از طرف دی...
26 شهريور 1394

عکسهای یادگاری

عکسهای هدیه در مهد کودک اوا بالباس مشاغل و به مناسبت عید عکسهای دو نفره مهمانی مامان اکرم اوایل سال 94  روزانا و مهگل هدیه و مهگل هدیه و لیانا چند هفته تا عید 94 هدیه و مهگل عید 94 مهگل و پدر بزرگ مادری شاه عبدالعظیم هدیه و مهگل جشن نیمه شعبان  هدیه و پدر کیان   ...
5 مرداد 1394

خاطرات شیرین

سلام عشقم  بلاخره مشکل ارسال عکس حل شد به همین علت هم امروز فقط عکس میزارم و توضیح می دم  فقط دوتا نکته بگم اول اینکه عید فطر با فامیلای من رفتیم ییلاق با دئ تا از عمه ها و دختر عمه و پسر عمه و پسر عموی من تعطیلات اونجا بودیم و خیلی هم خوش گذشت و روز اخر بارون اساسی اومد و کلا باعث سیل تو استان مازندران شد و یه جورایی اونجا گیر کردیم ولی خداروشکر مشکل جاده هراز زود بر طرف شدو تونستیم برگردیم اینم بگم که روزانا جونم تو این سفر با ما بود دسته گلی بود که نگو روزانا دختر پسر عمه منه و تقریبا یک ماه از مهگلم بزرگتره غیر از اون یک هفته قبل از عید هم با پسر خاله دختر خاله پدرت که اومده بودن شمال رفتیم جنگل امامزاده عبدالله و ا...
5 مرداد 1394

معذرت

سلام دختر نازم گل دخترم معذرت که خیلی وقته برات پست نذاشتم راستش یه کم تنبلی کردم ببخشید جونم برات بگه مشکل صفحه هنوز حل نشده واسه همین نمیتونم عکس بزارم برات دختر گلم از اخر خرداد دیگه مهد نرفتی توی اردیبهشت ماه براتون جشن پایان سال گرفتن که خیلی عالی بود و کلاس شما سه تا شعر اجرا کرد و بر خلاف تصور من که فکر می کردم شما خجالت می کشی یا با دیدن من و پدرت گریه می کنی اما خیلی با اعماد به نفس بودی و خیلی خوب خودت و معرفی کردی حتی بقیه بچه هارو هم یه جورایی شما معرفی کردی دختر نازنینم خیلی این روزا به چیدن کاغذا و جدا کردن تصاویر علاقه داری و خیلی هم دقیق این کارو انجام میدی کلا دیگه کتاب و و کارتن اسباب بازی و جلد سی دی و خلاصه رحم نمی کنی ...
20 تير 1394

هزار حرف نگفته 2

دوباره سلام عشق نمیدونم چه مشکلی پیش اومده که صفحه ارسال مطلب کامل باز نمی شه و نمی تونم برات عکس بزرام یا فونتا رو تغییر بدم اما فعلا می نویسم تا ببینم می تونم درستش کنم یا نه جونم برات بگه از اونجایی که مادرجون ربابه و بابا علی اینجا ویلا خریدن حالا دیگه بیشتر فامیلارو میبینیم اواخر بهمن بود که عمه محبوبه و عمه منیر اومدن اینجا همون موقع مادرجون و مامان اکروم و بابا سعید و بابا علی و دایی صادق اینا و دایی داوود اینام تونجا بودن و خلاصه جمع مون جمع بود باز چند روز مونده به عید مادرجون اینا اومدن و دو روز مونده به سال تحویل رفتن و به جاش بابا سعید اینا با دایی احمد اینا اومدن و بعد از سالها روز اول عید همه دور هم بودیم روز 4 عیدم ما با هم رف...
31 فروردين 1394

اولین های هدیه

سلام عشقم این اولین تکلیف مدرسه البته بگم همون روز اول تکلیفت رو جاگذاشتی بعد من برات اوردم مهد روز 5 شنبه 27 اذر اولین هدیه یلدای هدیه اینم اولین عکس هدیه تو مهد عزیز دلم دیروز روز اول ربیع الاول روز تولد قمری تو بود تولدت مبارک باشه عشقم راستی شب یلدا رفتیم خونه مامان نرگس عمو جابر اینام بودن خیلی هم خوش ذشت عصر همون روزم رفتیم خونه عمه حدیقه پدرت سفره برای امام حسن داشتن که اونجا هم عمه ذلفا رو دیدی کلی بهت خوش گذشت امروز هم برای دوره رفتیم خونه دوستم که مامان پانیذ بود خاله بهجت که البته فامیل پدرت هم می شهکه کلی با پانیذ بازی کردین و اتیش سوزوندین دوستت دارم عشقم برای مهگلم سلام ع...
4 دی 1393

روزهای گذشته

سلام عشقم ببخش دیر به دیر مطلب می ذارم دلم می خواد زودتر بیام اما هر بال یه کاری پیش می یاد دختر قشنگم این روزها حسابی سر گرم هستی ماه پیش روز 28 ابان رفتیم ورامین و تا7اذر اونجا موندیم خیلی خوش گذشت رفتیم خونه زندایی مریم خونه خاله مریم دختر عموی من خلاصه حسابی تفریح کردیم چند روز قبل از این که بریم قرار بود از طرف مهد برین اردو اما چون هوا سرد بود نرفتین من فکر می کردم در این فاصله بچه هارو بردن اردو اما وقتی برگشتیم روز 10 اذر با دوستات رفتین الدو(اردو) ظاهرن خیلی هم لذت بردین چون هنوز هم بعضی وقتا شروع می کنی به تعریف کردن از مثلا می گی خاله فهیمه منو بغل کرد از سرسره پیچ پیچی سر خوردیم یا منو نرگس روی یه صندلی نشستیم اینم بگم م...
24 آذر 1393

عاشورا و تاسوعا

سلام عشقم امروز روز 11 محرم و ما امسال تا روز 9 محرم آمل بودیم و چند باری رفتیم تکیه محل پدرت و شما حسابی شیطونی کردی البته بگم دو دفعه اول زهرا هم بود اما دفعه آخر دیگه اونا نبودن روز تاسوعا هم ساعت 10 صبح حرکت کردیم به سمت ورامین و دیروز یعنی عاشورا بعد از نهار برگشتیم معمولا اینجوری نمی ریم ورامین اما این بار چون دوست پدر همراهمون بود زود برگشتیم اما همین که برای مراسم این دو روز اونجا بودیم خیلی خوب بود خیلی از فامیلا رو هم تو این دو روز دیدیمالبته مثل فیلمی که روی دور تند باشه همه چیز تند تند اتفاق می افتاد دوستتتتتتتتتت دارم مراسم حلیم پزی پخش کردن حلیم هدیه و زهرا روز منسوب به حضرت علی اصغر هدیه خان...
14 آبان 1393

روایت تصویر

سلام عشقم این بار فقط چند تا عکس دارم خواب هدیه دو ساعت قبل از رسیدن مهمونا  بازی پدر و فرزند(تناسی) هنر عکاسی مادر با لباسهایی که مامان اکرم دوزیده  کوتاه کردن موی هدیه امروز21 ابان 93 دوستت دارم عشقم ...
14 آبان 1393